محمد محمدعلی
|
|
|
|
|
مباحث کارگاهی / مکثی بر متناقضنما
شهرگان(«شهروند
بی. سی» - ونکوور ، کانادا
shahrgon)-شهرگان - پنجشنبه، ۰۸ مهر ۱۳۸۹ / ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۰ محمد محمدعلی
متناقضنما (پارادوکس) Paradox یکی از
بدیعترین و برجستهترین ترفندهای ادبی است. در این تصویر ادبی دو امر متناقص بر
خلاف منطق کنار هم قرار میگیرند. شگفت این که در عین متناقض بودن تناقض ندارند.
در تعریفی دیگر متناقض، آشکارا مهمل به نظر میرسد؛ اما پس از بررسی دقیق درمییابیم
در آن حقیقتی نهفته است که دو امر متناقض را با هم سازگاری میدهد. در تعریفی دیگر
متناقضنما سخنی است که تناقض آن چندان شگفتانگیز است که ما را به جستجوی معنی و
مفهوم واقعی برمیانگیزد. برخی متناقضنما را هنجارگریزی معنایی میدانند و میگویند:
هنجارگریزی معنایی از نظر لفظی بیمعنا است. منتها این بیمعنایی لفظی یا ظاهری،
خواننده را وامیدارد از ورای تعریف لغوی، تعبیری عقلانی بجوید. غربیها، متناقضنما را از دیرباز میشناختند.
رومیها پیش از میلاد مسیح با آن آشنا بودهاند. حتی در زمان افلاطون، متناقضنما
ترفندی شناخته شده بود. با این همه در قرن بیستم بود که شعرا و ادبا به اهمیت
واقعی آن پی بردند. در ادبیات انگلیسی آثار اسکار وایلد و چستر تون، به داشتن
پارادوکس معروفند. در ایران از این شیوه شاعران سود میبرند، اما طی دو سه دهه
گذشته به این شگرد ادبی اشاره منتقدانه شده و از آن به نام «تصویر پارادوکسی» یاد
شده است. تصویر پارادوکسی تعبیراتی است که به لحاظ منطقی، متناقض در ترکیب آنها
نهفته است ولی اگر در منطق عیب است، در هنر اوج تعالی است. پارادوکس را «خلافآمد»
نیز ترجمه کردهاند. خلافآمد به گونهای که حاصل آن اجتماع و همزیستی دو مفهوم
متضاد یا متناقض است. این گونه تصویرها و ترکیبهای ممتضادنما یا متناقضنما و در
هر حال باطلنما مانند «حاضر غایب» همان است که در اصطلاح فرنگیان «پارادوکس»
نامیده میشود. برخی مهمترین علت گسترش متناقضنما را در
ادب فارسی، یکی آمیختگی عرفان با ادب میدانند و از سویی تحول تکاملی ادبیات از سطح
به ژرفا و از سادگی به پیچیدگی به شمار میآورند. با توجه به نمونههای متناقضنما در شعر
و نثر میتوان متناقضنما را بر دوع نوع تقسیم کرد. الف: متناقضنمای معنایی، که
نشاندهندهی مفاهیم متناقض است. ب: متناقضنمای لفظی که صرفا یکی از شیوههای
آشناییزدایی و زیباییآفرینی زبانی است و ربطی به مفاهیم متناقض ندارد. الف- متناقضنمای معنایی: گرچه
عقل و منطق تناقض را باطل میشمارند و با دیدی سادهگرایانه و سطحی به نظر میرسد
که جهان و امور آن بر روال منطقی و به دور از تناقض است، اما اگر با تیزبینی و دقت
به جهان و انسان بنگریم، در پشت این تظاهر منطقینما، واقعیتها را میبینیم متناقض
و به دور از منطق. چرا که ماهیت انسان چنان رازآمیز است که تقریبا هر جنبهی حقیقت
آن در اولین نگاه تکاندهنده یا گاهی متناقض به نظر میرسد. متناقض برعکس حقیقت،
نیازی به پیدا کردن ندارد، چون بیشتر چیزهایی که حقیقت میدانیم در محاصرهی جو
متناقض است. برای مثال نمونهی بسیار سادهاش «گدا» و «ثروتمند» با هم تضاد دارند
و در دنیای منطق و عرف ناقض یکدیگرند و با هم جمع نمیشوند. گدا، گداست و ثروتمند،
ثروتمند، و همه با این طرز فکر عادت کردهایم و آن را واقعیت میدانیم، اما با کمی
تامل و دقت درمییابیم که این باور منطقی هم خیلی معتبر نیست و بر خلاف عرف و باور
عمومی در این جهان گدایانی هستند که در عین گدا بودن، ثروتمندند، و ثروتمندانی که
در عین ثر.تمندی گدایند، و طبعی گدا دارند. حال اگر چنین شخصیتهایی را بخواهیم
توصیف کنیم، طبیعی است که توصیف آنها به صورت گدایی ثروتمند و ثروتمند گدا! خواهد
بود. این ترکیب در ظاهر عجیب و متناقض به نظر میرسد، چون بر خلاف روال منطقی و
باور عمومی است و این شگفتانگیزی و غرابت، ذهن را وادار به تامل و کنجکاوی میکند،
و سرانجام به دریافت حقیقت از ورای تناقض میانجامد. نکتهی مهم در تناقضهای
معنایی این است که کار شاعر و نویسنده درک و ارائه واقعیتهای پنهان از ورای ظاهر
است. در حقیقت این واقعیتها هستند که چون با روال منطقی و باور همگانی مطابقت
ندارند متناقض به نظر میرسند. به عبارت دیگر شاعر و نویسنده در این نوع
متناقضنماها برای زیباسازی و عمقبخشی اثرش دست به آوردن ترفند متناقضنما
نمیزنند، بلکه خود واقعیتها را میآورند و این واقعیتها هستند که در برخورد اول
به شدت تکاندهنده و عجیب و متناقض مینمایند و ذهن را وادار به تامل و جستجو
میکنند و سرانجام دریافت این که تناقض در کار نیست و عین حقیقت است. به هر حال جهان پر از امور متناقض است
که نگاه معتاد و سطحی فقط بعد ظاهر را میبیند، و به بعد واقعی پنهان در پشت این
ظاهر نمیرسد و تنها نگاه تیزبین و هشیار میتواند پردهی ظاهر را کنار بزند و
حقیقت پنهان را دریابد... در طی تاریخ زورمندان بسیاری بودهاند که
در لباس دادگری و خیرخواهی بر مظلومان ستم کرده و حقوق آنها را زیر پا نهادهاند.
شک نیست که افشا کردن واقعیتهای پنهانشده، به مذاق ستمگران خوش نمیآید و جرم
محسوب میشود؛ لذا مردانی که خواستار حاکمیت حق هستند و آگاه کردن مردم را از آنچه
در پس پرده میگذرد، بر خود فرض میدانند، ناچار خود را به دیوانگی میزنند تا
بتوانند حقایق را افشا کنند، از این رو در تاریخ، دیوانگان عاقل یا عاقلانی دیوانه
چون بهلول، محمد معشوق طوسی، لقمان سرخسی و غیره و دیگران را میبینیم، هرچند این
ترکیبها را منطق و عرف نمیپذیرد و منکر وجود آنهاست. زاهد کسی است که جز به خدا و نیایش او
نپردازد، اما وجود زاهدانی که به ظاهر زاهدند و خداپرست و در باطن خود خواهند و جاهپرست،
ترکیبهای متناقضنمای زاهد ظاهرپرست و زاهد خودبین را به وجود میآورد که واقعیتهایی
هستند به ظاهر متناقض. صوفی کسی است که پشت پا به همهی علایق زده و جز خدا نبیند،
اما وجود صوفیانی که دام رزق پهن کرده و مقامپرستند، ترکیباتی نظیر صوفی دامگستر،
صوفی مکار، صوفی درنده و... که به ظاهر متناقضاند و در باطن حقیقت، به خوبی واقعیت
را نشان میدهند. در مقابل این گروههای ریاکار و صدای
بلند طبلهاشان، مردانی پیدا میشوند که برای مقابله، تظاهر به فسقی میکنند که از
آن مبرا هستند و خریدار بدنامیاند تا به مردم نشان بدهند در بههم ریختگی معیارهای
منطقی و روالهای عرفی، مردم زودباور نباشند و به ظاهر قضاوت نکنند. از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است (حافظ)
|